تعبیر «منافع ملی» در اصلاحات/چه کسانی مدافع «تحقیر ملی» هستند؟

به گزارش سایت مجله ای خبری رویکرد ;

خبرگزاری مهر، گروه سیاست؛ در هفته‌ای که گذشت، انتشار تصویری از گفتگوی رئیس جمهور صربستان و ایالات متحده در صدر اخبار رسانه‌های جهان قرار گرفت. این تصویر که روایتگر صحنه‌ای از مذاکرات بالاترین مقام دو کشور بود از نظر ظاهر و فرم مواجهه فیزیکی کاملاً خلاف مناسبات دیپلماتیک و برای رئیس جمهور یک کشور مستقل اروپایی به غایت تحقیرآمیز بود. در حالی که ترامپ پشت میز شخصی خود در اتاق بیضی کاخ سفید نشسته بود، الکساندر ووچیچ به فاصله چند متر روی یک صندلی و به شکلی تحقیر آمیز در برابر او قرار داشت، گویی یک مدیر مدرسه در حال تنبیه و یا وعظ دانش آموزی خطاکار است و یا آنطور که در فضای عمومی دهان به دهان چرخید، انگار قاضی یا بازپرس در حال بازجویی متهمی است. این صحنه پس از انتشار به سرعت و به فاصله چند ساعت در سراسر جهان دست به دست شد و دستمایه طنز کاربران شبکه‌های مجازی و حتی چهره‌های سیاسی از جمله سخنگوی وزارت خارجه روسیه قرار گرفت. او با انتشار این تصویر در صفحه فیسبوک خود آن را به سخره گرفت. با این حال، طی یکی دور روز گذشته واکنش متفاوت یک نشریه اصلاح طلب به این واقعه دریچه تازه ای را به روی صاحب نظران، تحلیل گران و اهل سیاست گشود.

در شماره اخیر هفته نامه صدا مطلبی درباره این عکس منتشر شده که پرداختن به آن به منظور تحلیل فهم یک جریان سیاسی از مسائل بین المللی بسیار مفید است. محمد جواد روح، سردبیر این هفته نامه و عضو حزب اتحاد ملت_بزرگترین و شاخص ترین حزب اصلاح طلب_ در یادداشتی به تحلیل این عکس پرداخته و ضمن ارائه یک تحلیل درباره این نوع مواجهه و برداشت‌های ناظر به آن، مفهوم شناسی محیرالعقولی از دیپلماسی، منافع ملی، وطن دوستی و عقلانیت سیاسی ابراز داشته که تدقیق و تأمل در آن پرده از چهره اصلاح طلبان برداشته و نسبت واقعی آنها با منافع مردم و کشور را نشان می‌دهد.

منافع ملی علیه آزادی، اقتدار و وطن دوستی

شاه بیت یادداشت سردبیر صدا آنجا است که نوشته «فرض کنیم سیاستمدار صرب همچون متهمی در اتاق بازجویی و حتی یک برده در مقابل همتای آمریکایی خود نشسته است؛ اگر منافع صربستان چنین اقتضایی کند باید اقدام رئیس جمهور صربستان را تمسخر کرد یا باید آن را عقلانیتی سیاسی خواند؟» بعید است که ووچیچ به اقتضای منفعت تن به این ماجرا داده باشد و واکنش‌ها و زبان بدن او نیز کاملاً نشان می‌دهد که تحت فشار خود را در این شرایط قرار داده است. بر فرض محال هم اگر چنین باشد، این چه منفعتی است که اقتدار و استقلال یک ملت را در مقابل چشم میلیاردها انسان به سخره گرفته و آنها را تحقیر می‌کند؟

به عبارت دیگر منطق این ادعای سردبیر صدا این است که اگر منافع ملی اقتضا کند باید برده دیگران هم بشویم! این حرف اگر چه ظاهری آراسته دارد و به نظر خیلی وطن دوستانه است، اما با کمی تأمل معلوم می‌شود که فهم نویسنده از منافع ملی به کلی اشتباه است. در مرام سردبیر صدا و همفکران او «منافع ملی» مفهومی کاملاً تحقیر شده و لگامی بر توسعه و پیشرفت کشور است که به هیچ عنوان بر آزادی، استقلال، عزت و اقتدار مردم دلالت نمی‌کند.

طبق این بیان حتی منافع ملی به یک معنا با عزت و اقتدار و آزادی مغایر نیز هست و بدیهی است که در وقت مقتضی همه اینها باید زیر پای منافع ملی ذبح شوند. در واقع منافع ملی مورد نظر سردبیر صدا و همفکران او آنچنان حقیر است که اگر همین فردا آمریکا یا یکی از زورتوزان عالم بخشی از خاک ما را طلب کنند باید تقدیم کنیم تا جامعه بین الملل از ما ناراحت و دلگیر نشود و منافع ملی مطلوب اصلاح طلبان به خطر نیفتد. چنانکه در زمان پهلوی دوم همین منافع ملی اقتضا کرد و او بحرین را عروس کرد و به دامادش تحویل داد و یا در ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ برای اینکه انگلیس، شوروی و آمریکا ناراحت نشوند و منافع ملی به خطر نیفتد پهلوی اول نگذاشت خون از دماغ حتی یک سرباز اجنبی بریزد، زود با رو بنه برداشت، تهران را تحویل داد و ایران را به مقصد جزیره موریس ترک کرد.

سردبیر صدا در حالی به منفعت ملی حاصل از این تحقیر پذیری اشاره می‌کند که در طول تاریخ هیچ نظام سیاسی نتوانسته از موضع ضعف در مقابل بیگانه برای مردمش کسب منفعت کند. در همین مورد اخیر چه کسی نمی‌داند که ترامپ صربستان و کوزوو را به واشنگتن کشانده تا از قبل آشتی آنها برای بقای خود بهره جسته و به منظور جلب آرای مردم برای خود دستاوردسازی کند؟ وانگهی، وقتی رئیس جمهور صربستان حتی از جزئیات توافقی که امضا کرده مطلع نیست چطور می‌توان مدعی شد که او ضامن منافع مردم کشورش شده است؟ به نظر می‌رسد که بحث از منافع ملی در رابطه با مواجهه تحقیر آمیز ترامپ با شخص اول صربستان منطقاً و مصداقا وجهی ندارد و ادعای محمدجواد روح بیشتر جنبه مطایبه دارد. با این حال معلوم شد که دولت متبوع سردبیر صدا هم با همین نگاه و منطق به مذاکره با غرب رفته که نتیجه اش برجامی شده که به گفته رئیس سابق بانک مرکزی دستاوردش تقریباً هیچ بوده است.

کدام «عقلانیت سیاسی»؟

از طرفی سردبیر صدا اقدام رئیس جمهور صربستان را «عقلانیت سیاسی» خوانده و معتقد است که به جای تمسخر باید بر اقدام او ارج نهیم. آنطور که پیداست عقل وسیله کسب خیر و نفع و دفع ضرر است؛ سعادت انسان تنها در گرو عقل تأمین می‌شود و این کارکرد عقل در عرصه سیاست که مهم‌ترین بعد زندگی اجتماعی انسان است نیز جاری است و کاربرد اصطلاح عقلانیت سیاسی در جهت دستیابی به چنین معیاری برای سیاست است. بر این اساس مواجهه رئیس جمهور صربستان با ترامپ تنها در صورتی مصداق عقلانیت سیاسی است که یا خیر و نفعی برای کشورش داشته باشد و یا ضرری را از صربستان دفع کند.

ترامپ به بهانه میانجیگری میان کوزوو و صربستان که سالهاست با یکدیگر اختلاف دارند، آنها را به واشنگتن کشاند تا روابط اقتصادی آنها را عادی سازی کند. صربستان تا پیش از این مدعی بود کوزوو یک منطقه وابسته به صربستان و جزو خاک آن است، اما توافق اخیر در واقع نشست به رسمیت شناختن کوزوو از سوی صربستان بود، بنابراین نه تنها چیزی عاید مردم این کشور نشد بلکه آنها یک منطقه مهم اقتصادی و جغرافیایی را رسماً از دست دادند؛ چیزی شبیه ماجرای بحرین و دختر ایران و ماجراهای بعدش در زمان پهلوی اول.

علاوه بر این با اتفاقی که در این نشست رخ داد شخصیت صربستان شکست و استقلال این کشور به کلی زیر سوال رفت و احتمالاً بعد از این نام و عنوان کشور صربستان بر همین تصویر دلالت خواهد کرد. بنابراین درهم شکستن اقتدار و آبروی مردم و کشور صربستان دومین ضرری است که ووچیچ در دیدار با ترامپ بر کشورش تحمیل کرد که احتمالاً جبران خصارات آن سخت‌تر از مورد اول خواهد بود.

در کنار این دو مورد، طبق توافقی که رئیس جمهور صربستان در نشست مشترک با ترامپ برگزار کرد، مقرر شد که سفارت این کشور در تلاویو در ماه نوامبر به بیت المقدس منتقل شود و ظاهراً همین موضوع بود که ووچیچ را غافلگیر کرد. این نیز شکست دیگری برای صربستان است، چه پیشگامی صربستان در یک اقدام صهیونیستی اثری عمیقاً منفی بر افکار عمومی گذاشته و وجهه بین المللی کشور صربستان را تحت الشعاع قرار می‌دهد.

بر این اساس، سفر رئیس جمهور صربستان به آمریکا و انفعال او در برابر ترامپ دست کم سه شکست را بر این کشور تحمیل کرده و این دقیقاً خلاف عقلانیت سیاسی است؛ یعنی اگر عقلانیت سیاسی مبتنی بر کسب خیر و دفع ضرر است، اقدام الکساندر ووچیچ مصداق کسب ضرر و بی عقلی سیاسی است.

در خاتمه ذکر این نکته ضروری است که برخلاف تصور سردبیر صدا و همفکران او اقدام الکساندر ووچیچ نه یک اقدام منطقی مبتنی بر شجاعت اخلاقی که از قضا اقدامی بزدلانه و خلاف استقلال و آزادی یک ملت است. عکس ادعای هفته نامه صدا، این هراس از آمریکا است که مانع توسعه اقتصادی شده و ترمز حرکت رو به جلو را می‌کشد، چنانکه در دوره رژیم پهلوی این چنین بوده و امروز هم کشورهایی که سیاست بندگی و بردگی در برابر آمریکا را در پیش گرفته‌اند، اختیار تعیین محل سفارت خانه‌های خود را ندارند، چه رسد که بخواهند تکنولوژی و صنعت مستقل داشته باشند.

به نظر می‌رسد که سردبیر صدا ماجرای اخیر میان ترامپ و رئیس جمهور صربستان را مستمسکی قرار داده تا بار دیگر بحث مذاکره با آمریکا را پیش بکشد، اما متأسفانه او در انتخاب سوژه و بهانه کج سلیقگی کرده و بافته‌هایش را بر بنیادی سست بنا نهاده است. هر چه جلوتر می‌رویم استدلال اصلاح طلبان در باب ضرورت مذاکره سست‌تر می‌شود و از قضا حوادثی رقم می‌خورد که تئوری‌های آنها برای اعمال فشار بر حاکمیت جهت مذاکره مستقیم با آمریکا را بر هم می‌زند. چنان که در باب نسبت همین ماجرای اخیر با آنچه که اصلاح طلبان ضرورت مذاکره با آمریکا می‌خوانند می‌توان گفت که «آفتاب آمد دلیل آفتاب.»

Let’s block ads! (Why?)

Author: رویکرد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

16 − پانزده =