بایگانی روزانه: آبان ۱۱, ۱۳۹۵

تعاونی ثامن‌الحجج رسما منحل شد+ سند

کد خبر : ۴۲۰۹۷
تاریخ انتشار : ۱۱ آبان ۱۳۹۵

minuspspbplus

پایگاه خبری تحلیلی بانک مردم: موسسه اعتباری ثامن‌الحجج رسما منحل شد.

استعلامی که بانک مردم از سامانه شناسه ملی اشخاص حقوقی کشور وابسته به سازمان ثبت اسناد و املاک کشور (قوه قضاییه) انجام داده نشان می‌دهد موسسه تعاونی ثامن‌الحجج در مرداد ماه امسال رسما منحل شده است.

طبق سند زیر تعاونی اعتبار ثامن‌الحجج که با نام اعتبار ثامن‌الحجج دانش‌آموختگان سبزوار ثبت شده بود در تاریخ ۲۵ مرداد منحل شده و قوه قضاییه دیگر چنین تعاونی‌ای را به رسمیت نمی‌شناسد.

طبق آخرین اطلاعاتی که سخنگوی قضاییه اعلام کرده ۹۹ درصد سپرده‌گذاران ثامن‌الحجج تعیین تکلیف شدند و فقط ۲۴ هزار سپرده‌گذار این تعاونی باید منتظر فروش اموال آن باشند.

۴۵ ۴۶

Twitter
Google+
Facebook

حمایت ۲۵درصدی وزارت بهداشت از دانشگاه‌های پزشکی خریدار محصولات ایرانی

تاریخ انتشار : ۱۱ آبان ۱۳۹۵ ساعت ۱۸:۰۶


دیدگاه کاربران


ارسال دیدگاه

نام :   
ایمیل : 


کد امنیتی :  
   

چگونه انفاق کنیم؟

چگونه انفاق کنیم؟

عدّه‌ای که خیال کرده‌اند انفاق فقط برای همین پر کردن است اعتراض داشتند و با اتکاء به این آیه می‌پرسیدند: «أَ نُطْعِمُ مَنْ لَوْ یشاءُ اللَّهُ أَطْعَمَهُ [۱]»؛ آیا ما کسانی را غذا بدهیم که اگر خدا می‌خواست خودش به آن ها غذا می‌داد؟

این است که دهنده باید در زمینه‌ای انفاق کند که به رشد و رضوان و نور و برسد و همان طور که گذشت، گرفتار منّت و اذیت و عُجب و ریاء نگردد.

و باید به گونه‌ای انفاق کند که خلق را بت پرست و متملّق و ذلیل، بار نیاورد. عده‌ای خیال می‌کنند باید به فقیر تأمین داد که هر وقت نداشتی سراغ من بیا و از من بگیر. و خیال می‌کنند نهایت احسان همین است، در حالی که این تأمین بزرگ‌ترین خیانت است. این تأمین، بت پرست بار آوردن است. فقیر همین که تنگدست می‌شود، به یاد من می‌افتد و به سراغ من می‌آید و هنگامی که به او انفاقی کردم به من علاقه مندتر می‌شود. عارفِ آگاه، نه تأمین می دهد و نه همیشه فقیر را به خود راه می‌دهد. چه بسا که خودش او را رد کند تا بُت او بشکند و به دیگری سفارش کند و یا به وسیلۀ واسطه‌ای حاجتش را به او برساند و از راهی که حساب نمی‌کند گرفتاریش را مرتفع نماید تا توکل و اعتقاد و عشق به حق در فقیر رشد کند و زیادتر شود.

سرّ این که پیشوایان در شب انفاق می‌کردند همین بود که افراد، بت پرست بار نیایند و متملّق و چاپلوس و یا ذلیل و خوار نگردند.

و سرّ این که خداوند به آن‌هایی که بر او توکل کرده‌اند، «مِنْ حَیثُ لایحْتَسِبُ [۲]» روزی می‌دهد همین است که این گونه به توکل و توحیدِ عمیق‌تری خواهند رسید و بر شیرها تکیه نخواهند کرد و گرفتار پستان‌ها نخواهند شد، بلکه خزائن و منبع‌ها را می بینند و قدرت حق را مشاهده می‌کنند که پستان‌ها را از شیر انباشته است.

باید دهنده طوری انفاق کند که:
۱. فقیر، بت پرست بار نیاید. فقط خدا را ببیند و لطف او را مشاهده کند، که دل‌ها را نرم کرده و به یاد او انداخته. در نتیجه به او تأمین ندهد و از راه‌های حساب نشده به او کمک کند تا حجاب‌ها او را در خود نگیرند.

۲. و متملّق و چاپلوس بار نیاید. هنگامی که فقیر مرا ببیند از من تملّق می‌گوید، اما اگر من در میان نبودم و خدا را نشان دادم، تملق‌ها و مدح‌ها از خدا خواهد شد و برای او خواهد بود.

۳. و ذلیل و خوار نگردد؛ چون این رزق، رزق اوست و از خداست و من فقط نهری هستم که این آب را به او می‌رسانم و در نتیجه خودم هم سیراب می شوم و بهره‌مند می‌گردم.

پیشوایان هنگامی که به فقیری انفاق می‌کردند خود را شرمنده و بدهکار نشان می‌دادند تا این که فقیر ذلیل نشود و دست خدا را ببیند و مال او را ببیند. آن ها که می‌خواهند توحید و اخلاص خود را آزمایش کنند می‌توانند از این راه استفاده کنند و بررسی کنند که آیا فقیر و بیچاره در برابر آن‌ها ذلیل و خوار می‌شود و یا مانند کسی است که از نهری آب بنوشد و از چشمه‌ای آب بردارد و از شیر کنار راه سطلش را پر کند.

این ملاحظات برای گیرنده بود. دربارۀ دهنده و انفاق کننده باید ملاحظاتی بشود که دهنده دچار:
۱. منّت

۲. اذیت و بازگو کردن،

۳. ریاء و خودنمایی،

۴. عجب و باد آوردن،

۵. و اسراف و زیاده روی نگردد و همان طور که گذشت زیربنای انفاق باید محکم شود تا این فسادها بار نیایند و مقدار انفاق باید با مقدار شناخت و ظرفیت و وسعت روحی افراد مناسب باشد تا اسراف، تحقق نیابد.

هنگامی که یکی از این مسائل پیش آمد، می‌توان کشف کرد که انفاق پایه‌ای نداشته و بی‌حاصل بوده است و یا بی حاصل شده است، همانند تخمی که بر روی سنگ کاشته باشند و باران سنگ را شسته باشد. به خوبی آشکار است که حاصلی به دست نخواهد آمد و نتیجه‌ای نخواهد داد.

«لاتُبْطِلُوا صَدَقاتِکمْ بِالْمَنِّ وَ الْاذی کالَّذی ینْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النّاسِ. . . فَمَثَلُهُ کمَثَلِ صَفْوانٍ عَلَیهِ تُرابٌ فَاصابَهُ وابِلٌ فَتَرَکهُ صَلْداً لایقْدِرُونَ عَلی شَی ءٍ مِمّا کسَبُوا[۳]».

به یکی از دوستانم که مغرور انفاق‌هایش بود، گفتم: این انفاق‌ها همه بر روی سنگ است و بهره‌ای ندارد. تعجب کرد که چطور؟!

برایش گفتم: هر گاه دیدی که نیازمندی، در کنار تو شرمنده است و آزار می‌بیند، بدان که تو رنگ داشته‌ای و خودت را نشان می‌داده‌ای. و از او پرسیدم: هیچ شده که در یک کویر داغ، گرفتار شده باشی و لب‌هایت، از عطش، تاول زده باشد و آن گاه به چشمه‌ای رسیده باشی؟

گفتم: وقتی به چشمۀ حیات می‌رسی، چگونه وجودت را به قطره‌های زنده می‌سپاری و بدون هیچ شرمی خودت را به آب می‌زنی.

اما اگر بخواهی پس از تشنگی‌ها، از خانه‌ای آب بگیری، مدت‌ها فکر می‌کنی چگونه در بزنی، چگونه شروع کنی، چگونه آب بگیری و چگونه تشکر بنمایی.

گفتم: آن‌ها که رنگی ندارند، هر کس، به راحتی از آن ها آب می‌نوشد و هیچ آزار نمی‌بیند و شرمنده نمی‌شود و احساس بیگانگی نمی‌کند.

چشمۀبی رنگ، آفریدگار شرم و آزار نیست.

و آن گاه گفتمش: من نمی‌گویم که محتاج از تو چه کشیده و گرفتار، چگونه شرمنده شده، همین قدر می‌گویم که اگر واسطه‌ای هم بخواهد برای گرفتاری از تو آب بگیرد، شرمنده و ذلیل خواهد شد.

تو این گونه خودت را بشناس و انفاقت را نقد بزن. [۴]