گزیده بیانات رهبر انقلاب از ۲۰ ویژگی زندگی امیرالمؤمنین (ع)

به گزارش سایت مجله ای خبری رویکرد ;

به گزارش خبرگزاری مهر، به مناسبت هزار و چهارصدمین سالگرد شهادت مولی الموحدین حضرت امام علی (ع) بخش فقه و معارف پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای صفاتی از سلوک شخصی و اجتماعی-حکومتی امیرالمومنین (ع) را که می‌توان به آنها اقتدا نمود، بر اساس بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای منتشر کرد.

سلوک شخصی

۱) شجاعت و ایستادگی در دین با وجود آماج بلا

این را درست در ذهنتان تصوّر کنید: در و همسایه اهانت می‌کنند، بزرگان جامعه اهانت و سختگیری می‌کنند، شاعر مسخره می‌کند، خطیب مسخره می‌کند، پولدار مسخره می‌کند، آدم پست و رذل اهانت می‌کند؛ ولی انسانی نوجوان در میان امواج سهمگینِ مخالف، محکم و استوار مثل کوه می‌ایستد و می‌گوید: «من خدا و این راه را شناخته‌ام» و بر آن پافشاری می‌کند. شجاعت این است. در تمام مراحل زندگی امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاة و السّلام، این شجاعت نمایان بود.

۲) تلاش برای پیشرفت اسلام

همه وجودش وقف اسلام است. وقف است برای آنچه پیغمبر می‌خواهد و خدا را خشنود می‌کند. امیرالمؤمنین علیه الصّلاة و السّلام هیچ مایه‌ای برای شخص خود نگذاشت. در آن ده سال – ده سال حیات پیغمبر – امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاة و السّلام هر کاری که کرد، برای پیشرفت اسلام بود. این که می‌بینید می‌گفتند فاطمه زهرا و امیرالمؤمنین و فرزندانشان گرسنه ماندند، علّتش همین است. والّا این جوان اگر به فکر کاسبی بود، می‌توانست بهتر از هر کاسبی، به کسب بپردازد.

۳) مراقبت از افعال، گفتار و ذهنیات

وجود مقدّس مولی الموحّدین و امیرالمؤمنین و امام المتّقین، علی بن ابی طالب علیه‌الصّلاة والسّلام در گفتار و کردار خود، تقوا را مجسّم فرمود. حقیقتاً او امام متّقین و مجسّمه تقوا و پرهیزکاری است. من به شما برادران و خواهران نماز گزار و به همه ملّت، توصیه می‌کنم که دنباله روی و تبعیّت از آن بزرگوار را، بیش از همه چیز در زمینه تقوا و پرهیز از گناه و مراقبت از افعال و گفتار و حتّی ذهنیّات و آنچه در دل خطور می‌کند، پیشه کنید و تقوا را رعایت نمائید.

۴) عبادت عاشقانه

ابودرداء نقل می‌کند: در زمان رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) در نیمه‌های شبی دیدم در یکی از نخلستان‌های مدینه صدای مناجات و تضرع و ناله می‌آید. نزدیک رفتم، دیدم علی بن ابی طالب (علیه السلام) است که به مناجات و دعا مشغول است و به شدت می‌گرید، بعد هم از کثرت گریه و مناجات و دعا غش کرد و در همان جا افتاد. در حالی که متوحش بودم و فکر می‌کردم که علی از دنیا رفته است، رفتم و به فاطمه زهرا (علیهاالسلام) خبر دادم. اما فاطمه زهرا (علیها السلام) به قدر من دست پاچه نشد، چون این مطلب را از علی (علیه‌السلام) بارها تجربه کرده بود. (۴)

۵) حاکمیت اخلاص در کارها

آن نکته‌یی که من امروز می‌خواهم بر روی آن قدری تکیه بکنم، اخلاص امیرالمؤمنین است. ما باید این را جوهر و روح کارهای خودمان قرار بدهیم؛ کمااین‌که شاید در زندگی علی بن ابی طالب هم اخلاص جوهر و روح کار آن حضرت بود؛ یعنی کار را فقط برای رضای خدا و طبق تکلیف الهی و اسلامی و بدون هیچ انگیزه‌ی شخصی و نفسانی و امثال اینها انجام می‌داد. به گمان این‌جانب، در باب شخصیت امیرالمؤمنین، اصل قضیه این است.

۶) ایثار و گذشتن از خودخواهی‌ها

این خلاصه‌ی زندگی امیر المؤمنین (علیه السلام) است، از اول زندگی و نوجوانی در راه انجام وظیفه با مجاهدت، و ایثار جان، و با ایثار همه‌ی امکانات و با ندیدن خود و فدا کردن خود در همه‌ی میدان‌ها ظاهر شد، تا آن روزی که مشکلات مهم و بزرگی برای حکومت آن حضرت پدید آمد، و حضرت با همه‌ی این مشکلات ساخت تا بتواند جامعه‌ی اسلامی را طبق الگوی قرآن بنا نماید.

امروز نیز جامعه‌ی اسلامی به اینگونه ایثارها و اغماض‌ها و از خود گذشتگی‌ها احتیاج دارد. باید از هواها، هوس‌ها، منیت، و خودخواهی‌ها بگذریم، تا گره‌ها باز شود. تا منیت و خود یت را زیر پا نگذاریم مشکلات از سر راه برداشته نخواهد شد. امروز کلید حل همه‌ی مشکلات در دنیای اسلام و در جامعه خود ما همین درس بزرگی است که امیر المؤمنین (علیه‌السلام) به ما داده است، و در این راه جانش را فدا کرده است.

۷) بی‌اعتنایی نسبت به مظاهر دنیا

زهد، یعنی بی‌اعتنایی به دنیا. بی‌اعتنایی به دنیا به معنی بی‌اعتنایی به تلاش دنیا نیست. چه کسی از امیرالمؤمنین علیه‌السّلام در دنیا پرتلاش‌تر بود؟ چه کسی بیشتر از امیرالمؤمنین علیه‌السّلام، از قدرت بازو، قدم، مغز، جسم، روح، مال و همه نیروهای خود برای ساختن یک دنیای خوب استفاده کرده است؟ اشتباه نکنیم! بی‌رغبتی به دنیا، به معنای پشت کردن به تلاش، سازندگی، مبارزه و ساختن جهان به شکل مطلوب نیست. آن زحمت‌ها را باید کشید. کسی که بی‌رغبت به دنیاست، زاهد است؛ یعنی همه آن زحمت‌ها را می‌کشد، مجاهده می‌کند، مبارزه می‌کند، خود را در میدان‌های مبارزه حتّی به خطر هم می‌اندازد، تا پای جان هم پیش می‌رود، بازوی او، پای او، مغز او، جسم او، روح او و دارایی او هم – اگر دارد – در راه ساختن دنیای خوب مصرف می‌شود؛ منتها وقتی نوبت برداشتِ شخصی از خزانه دنیا می‌رسد، کم بر می‌دارد. این، معنای زهد است.

۸) ترحم و عطوفت در زندگی

در امیرالمؤمنین عطوفت و ترحّم و رقّت قلب در حدّ اعلاست که واقعاً برای انسان‌های معمولی، چنین حالتی کمتر پیش می‌آید. مثلاً کسانی که به فقرا کمک کنند و به خانواده‌های مستضعف سر بزنند، زیادند؛ اما آن کسی که اوّلاً این کار را در دوران حکومت و قدرت خود انجام دهد، ثانیاً کارِ یک روز و دو روزش نباشد – کار همیشه‌ی او باشد – ثالثاً به کمک کردن مادّی اکتفا نکند؛ برود با این خانواده، با آن پیرمرد، با این آدم کور و نابینا، با آن بچه‌های صغیر بنشیند، مأنوس شود، دل آنها را خوش کند و البته کمک هم بکند و بلند شود، فقط امیرالمؤمنین است. شما در بین انسان‌های رحیم و عطوف، چند نفر مثل این طور انسان پیدا می‌کنید؟ امیرالمؤمنین در ترحّم و عطوفتش، این‌گونه است.

او به خانه‌ی بیوه زن صغیر دار که می‌رود؛ تنورش را که آتش می‌کند، نان که برایش می پزد و غذایی را که برایش برده است، با دست مبارک خود در دهان کودکانش می‌گذارد، بماند؛ برای این‌که این کودکان گرفته و غمگین، لبخندی بر لبانشان بنشیند، با آنها بازی می‌کند، خم می‌شود آنها را روی دوش خود سوار می‌کند، راه می‌رود و در کلبه‌ی محقّر آنها سرگرمشان می‌کند، تا گل خنده بر لبان کودکان یتیم بنشیند! این، رحم و عطوفت امیرالمؤمنین است، که یکی از بزرگان آن وقت گفت: آن قدر دیدم امیرالمؤمنین با انگشتان مبارک خودش، عسل در دهان بچه‌های یتیم و فقیر گذاشت که «لوددتُ انی کنت یتیما»؛ در دلم گفتم، کاش من هم بچه‌ی یتیمی بودم که علی این طور مرا مورد لطف و تفضّل خود قرار می‌داد! این، ترحّم و رقّت و عطوفت امیرالمؤمنین است.

۹) صبر و بصیرت در کارها

امیرالمؤمنین علیه‌السّلام از اوایل نوجوانی تا هنگام مرگ، دو صفت «بصیرت» و «صبر» – بیداری و پایداری – را با خود همراه داشت. او یک لحظه دچار غفلت و کج فهمی و انحراف فکری و بد تشخیص دادن واقعیت‌ها نشد. از همان وقتی که از غار حرا و کوه نور، پرچم اسلام به دست پیامبر برافراشته شد و کلمه «لااله‌الااللَّه» بر زبان آن بزرگوار جاری شد و حرکت نبوت و رسالت آغاز گردید، این واقعیت درخشان را علیبن ابی‌طالب علیه‌السّلام تشخیص داد؛ پای این تشخیص هم ایستاد و با مشکلات آن هم ساخت؛ بصیرت و بیداری او، یک لحظه از او جدا نشد. دوم، صبر و پایداری کرد و در این راه استوار و صراط مستقیم، استقامت ورزید. این استقامت ورزیدن، خسته نشدن، مغلوب خواسته‌ها و هواهای نفس انسانی – که انسان را به تنبلی و رها کردن کار فرا می‌خواند – نشدن، نکته مهمی است… ت. این دو خصوصیت در امیرالمؤمنین علیه‌السّلام قابل تقلید و قابل پیروی است. کسی نمی‌تواند بگوید که اگر امیرالمؤمنین علیه‌السّلام صبر و بصیرت – یعنی بیداری و پایداری – داشت به خاطر این بود که امیرالمؤمنین بود. همه در این خصوصیت باید سعی کنند که خودشان را به امیرالمؤمنین علیه‌السّلام نزدیک کنند؛ هر چه همت و استعدادشان باشد.

۱۰) انتخاب سخت‌ترین کارها

سخت‌ترین کارها همیشه بر دوش امیرالمؤمنین بود، پرخطرترینش را همیشه آن بزرگوار قبول می‌کرد. همه‌ی جاهایی که دیگران عقب می‌کشیدند حضرت جلو بود، جایی که اسم و رسم و نان و آب تویش بود که علاقمند و داوطلب داشت امیرالمؤمنین جلو نمی‌رفت، آن جایی که خطر داشت قهرمان‌ها و پهلوانها هم وقتی برایشان مطرح می‌شد «کأنّ علی رؤسهم الطیر» سرها را پایین می‌انداختند تا چشمشان به چشم پیغمبر نیفتد تا نبادا پیغمبر بگوید هان فلانی شما چه طور می‌روی؟ تمام این جور جاها به عهده‌ی امیرالمومنین علیه السلام بود.

سلوک اجتماعی-حکومتی

۱۱) حضور در خطوط مقدم در تمام زمینه‌ها

در جنگ‌هایی که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در دوران ده ساله مدینه با گروه‌های مختلف داشت، همه جا امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در صفوف مقدم بود. دیدگاه این فکر برای علی (علیه‌السلام) پیدا نشد که من بمانم تا برای آینده‌ی اسلام مفید باشم، همیشه در خطوط مقدم خطر جان خودش را در کف دست گرفت و در آمادگی کامل برای نثار جان خود تردیدی به خود راه نداد.

۱۲) اقامه حق و دوری از قدرت طلبی

یکی از شاخصه‌های حکومت امیرالمؤمنین، برخاسته از اراده مردم و خواست مردم است. «تغلّب» – یعنی از راه غلبه و زور بر مردم حاکم شدن – در منطق امیرالمؤمنین نیست. با این که خود را بر حق می‌دانست، اما کنار نشست، تا وقتی مردم آمدند، اصرار کردند، ابرام کردند، شاید گریه کردند، التماس کردند که آقا شما بیا زمام امور ما را در دست بگیر. آن وقت آمد و زمام امور مردم را در دست گرفت. خودش گفت که اگر مردم نیامده بودند؛ اگر مردم اصرار نمی‌کردند، اگر این طلب جدّی مردم نبود، من علاقه‌ای به این کار نداشتم. قدرت در دست گرفتن و اعمال اقتدار، برای امیرالمؤمنین جاذبه‌ای ندارد. قدرت‌طلبی برای کسانی جاذبه دارد که می‌خواهند خواهش‌های نفسانی و هواهای نفسانی خودشان را ارضا کنند، نه برای امیرالمؤمنین. او دنبال تکلیف شرعی است؛ دنبال اقامه حقّ است.

۱۳) جهاد مخلصانه

سرتا پای زندگی امیر المؤمنین جهاد مخلصانه است. از هنگام نوجوانی که اسلام آورد تا شصت و سه سالگی که به شهادت رسید، یک لحظه زندگی چنین فارغ از تلاش مخلصانه نیست، و قطعاً شخصیتی با این همه تلاش در تاریخ اسلام وجود ندارد. در طول ده سالی که امیر المؤمنین (علیه‌السلام) در خدمت پیامبر در مدینه بود، در ده‌ها جنگ شرکت کرد و هرگز اتفاق نیفتاد که چند ماه با خانواده‌ی خود و در شهر خود، با آسایش زندگی کند… در دوران ۲۵ ساله‌ی زندگی امیر المؤمنین از رحلت پیامبر تا رسیدن به خلافت… امتناع حضرت از بیعت در اول کار، و بیعت در مرحله بعد، مواجهه مثبت و سازنده و یاری رسانی به خلفا در موارد متعدد، برخورد انتقادی و معترضانه در طول این دوره حفظ اسلام ناب واقعی در طول این مدت، و بالاخره محور بودن برای حرکت‌های اصیل و عمیق فکری اسلام در تمام این مدت، سرفصل‌های جهاد مخلصانه امیرالمومنین علیه السلام در این دوران ۲۵ ساله می‌باشد.

۱۴) خودنمایی شجاعانه در مقابل دشمنان

در مورد امیر المؤمنین فقط یک جا این بزرگوار مثل یک آدم قهرمان، خودنمایی و جلوه فروشی شجاعانه کرده و آن وقتی است که به جنگ عَمرو بن عبدود می‌رود. سرش را بالا گرفته بود، شمشیرش را به دست گرفته بود و می‌رفت. پیغمبر نگاه کرد و گفت: هذه مشیة؛ این [نوع] راه رفتنی است که خدا در غیر چنین موردی که او راه می‌رود، در همه جا آن را مبغوض می‌دارد. ببینید، یک جا خودنمای هست؛ آن هم درست – به قول معروف – به خال میزند؛ همان نقطه‌ای که باید خودنمایی کرد… د. یعنی خودنمایی کردن در مقابل دشمن؛ جلوه فروشی در مقابل دشمنی که اساس شخصیت و هویت او اصلاً تکبر و غرور است.

۱۵) خدمتگزاری برای مردم

مسؤولان سطوح بالای سازمان ارتش هم به عنوان سرداران شجاع و پاکدامن می‌توانند رفتار علوی را الگوی خودشان قرار دهند. وجود امیرالمؤمنین به عنوان یک رئیس، یک فرمانده و یک مسؤول، مظهر پاکی و شفّافیت و صداقت بود. او آسودگی را به خودش راه نداد؛ نسبت به زیردستان تفرعن نفروخت؛ خود را همه جا بنده خدا و خدمتگزار مردم دانست و مخلصانه – بدون چشمداشت به دنیا – کار کرد. این می‌تواند در رفتار ما و رفتار هر کسی که در هر مجموعه‌ای مسؤول است، به عنوان رفتار علوی خود را نشان دهد.

۱۶) صریح و صادق با مردم

امیرالمؤمنین، هم مظهر تقوا و امانت و هم دارای صدق و صراحت بود. آن بزرگوار با این‌که یک سیاستمدار و رئیس دنیای اسلام بود و تدبیر امور یک جمعیت عظیمِ چند ده میلیونی آن زمان، با نبود وسایل امروزی برای ارتباط، بر دوش او بود و جامعه و امّت اسلامی را اداره می‌کرد، اما سیاستمداریِ علی موجب این نمی‌شد که از جاده صداقت و صراحت کنار رود. علی، صادق و صریح بود؛ آنچه می‌گفت، به آن معتقد بود و برای او راهنمای عمل بود.

۱۷) طرفداری از مردم به معنای واقعی

امروز شما نگاه کنید؛ حرف‌های زیبا و قشنگ بر زبان سیاستمداران عالم بسیار جاری می‌شود – نام انسان، نام حقوق بشر، نام مردم‌سالاری، نام صلح، نام قداست – اما در دل‌ها و در عمل‌ها، از این حقایق هیچ‌گونه خبری وجود ندارد. این وضعیت، قبل از دوران امیرالمؤمنین هم بود؛ خصوصیت او این بود که اگر اسم مردم را می‌آورد، برای آنها حقیقتاً ارزش قائل بود؛ نه مثل کسانی که در سطح بین‌المللی از هرچه تروریست حرفه‌ای است – که امروز حکّام صهیونیست در دنیا تروریست‌های حرفه‌ای هستند – از هرچه غارتگر بین‌المللی است – که امروز پشت صحنه قدرت‌های استکباری، زرسالاران و چپاولگران بین‌المللی هستند – از هرچه انسان نانجیب و متجاوز به حقوق انسان است، عملاً حمایت و پشتیبانی می‌کنند و خجالت هم نمی کشند و بر زبان نام حقوق بشر و انسان و مردم‌سالاری را جاری می‌کنند و طلبکار ملت‌ها هم می‌شوند! …امیرالمؤمنین نام مردم را می‌آورد، اما به معنای حقیقی کلمه طرفدار مردم و ضعفا بود.

۱۸) مراقبت از اموال عمومی

نزدیک ترین انسان‌ها به امیر المؤمنین (علیه الصلاة والسلام)، جناب عبدالله بن عباس، پسر عمو، شاگرد، رفیق و همراز و مخلص و محب واقعی آن حضرت بود. وقتی خطایی از آن بزرگوار سر زد – مقداری از اموال بیت المال را که فکر کرده بود سهم او می‌شود، برداشته و به مکه رفته بود؟ – امیر المؤمنین (علیه الصلاة والسلام) چنان نامه‌ای به وی نوشت که با خواندن آن، مو بر تن انسان راست می‌ایستد. تعبیر امیرالمؤمنین (علیه الصلاة والسلام) در نامه، خطاب به عبدالله بن عباس این است که «تو خیانت کردی!» آن گاه می‌فرماید: «فانک ان لم تفعل»؛ اگر این کاری که گفتم نکنی، «ثم امکننی الله منک»؛ بعد دستم به تو برسد، «لأعذرن الی الله فیک» پیش خدا درباره ی تو خودم را معذور خواهم کرد. یعنی من سعی می‌کنم به خاطر تو، پیش خدا خجل و سرافکنده نشوم. «و لأضربنک بسیفی الذی ما ضربت به احدا الا دخل النار»؛ تو را با همان شمشیری خواهم زد که به هر کس این شمشیر را زدم، وارد جهنم شد!

۱۹) نهراسیدن از دشمن در راه حق

این بزرگوار، هرجا که گوهر انسانی وجودش لازم بود، حضور داشت؛ ولو هیچ‌کس نبود. می‌فرمود: «لا تستوحشوا فی طریق الهدی لِقِلَّة اهله»؛ اگر در اقلّیّتید و همه یا اکثریت مردم دنیا با شما بدند و راهتان را قبول ندارند، وحشت نکنید و از راه برنگردید. وقتی راه درست را تشخیص دادید، با همه وجود آن را بپیمایید. این منطق امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاةوالسّلام بود؛ منطقی شجاعانه که آن را در زندگی خود به‌کار بست. در حکومت خود هم که کمتر از پنج سال طول کشید، باز همین منطق امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاةوالسّلام بود… از روز دومِ بیعت با امیرالمؤمنین علیه الصّلاة والسّلام، این بزرگوار درباره قطایعی که قبل از ایشان به این و آن داده شده بود فرمود: «واللَّه لو وجدته تزوّج به النّساء و ملک به الاماء»؛ به خدا اگر ببینم املاکی را که قبل از من به ناحق کسانی به شما داده‌اند و مهریه زنانتان قرار داده‌اید، یا با پول فروش آن، کنیز خریده‌اید، ملاحظه نمی‌کنم و همه آنها را بر می‌گردانم. آن‌گاه شروع به اقدام کرد و آن دشمنی‌ها به‌وجود آمد. شجاعت از این بالاتر! در مقابل لجوج‌ترین افراد، شجاعانه ایستاد. در مقابل کسانی که در جامعه اسلامی نام و نشانی داشتند، شجاعانه ایستاد. در مقابل ثروت انباشته شده در شام که می‌توانست ده‌ها هزار سرباز جنگجو را در مقابل او به صف آرایی وادار کند، شجاعانه ایستاد. وقتی راه خدا را تشخیص داد، ملاحظه احدی را نکرد. این شجاعت است.

۲۰) تلاش برای تحقق عدالت اجتماعی

معنای عدل اجتماعی این است که قانون، مقرّرات و رفتارها نسبت به همه‌ی افراد جامعه یکسان باشد و کسی امتیاز ویژه‌ای بدون دلیل نداشته باشد. این معنای عدل اجتماعی است. امیر المؤمنین این کار را کرد. اساس دشمن‌تراشی علی علیه‌السّلام این بود. آن کسی هم که آن همه شعر برای امیر المؤمنین و علیه دشمنان او گفته بود و آن همه محبّت کرده بود- نجاشی شاعر- وقتی‌که حدّ خدا را در روز ماه رمضان شکست، امیر المؤمنین حد خدا را بر او جاری کرد…آمدند که: آقا! ایشان این قدر برای شما شعر گفته، این قدر به شما محبت کرده است؛ این قدر دشمن‌های شما دنبالش آمدند، سراغ دشمن‌های شما نرفت؛ فرمود (به این مضامین): بله، بماند- مثلًا- قدمش روی چشم؛ اما باید حدّ خدا را جاری کنم. حدّ خدا را جاری کرد. او هم بلند شد و پیش معاویه رفت… اینکه گفته شده است: «قتل فی محراب عبادته لشدّة عدله» …حرف درستی است، عدالت امیر المؤمنین موجب شد کسانی که صاحب‌نفوذ بودند، نتوانند او را تحمّل کنند.

Let’s block ads! (Why?)

Author: رویکرد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *